کلن هرچقدر می خواهند برچسب بزنند به آدم. من خودم هم این کاره ام. بسیار شقی  می نشینم به حَیف برچسب میزنم به این و آن. برای همین برچسب بزنند به آدم. سال نو شده و به نظرم باید اتفاقی... سال نو شده و به نظرم باید تغییری...سال نو شده و به نظرم باید تعریفی... سال نو شده و به نظرم باید که رویکردی.

بی آنکه توجه به سنم کنم و این که چقدر می تواند این حرکت سال نو میلادی خز باشد و این که دیگر از من یک چهارم قرن عمر کرده این کارها بس خفیف و شنیع است، همه ی این ملاحظات را به بذر کلاغ حواله کرده و می خواهم دوهزار و چهاردهی بنشینم کارهایی بکنم که خودم صلاح می دانم. از هرگونه ری اکشن های زرد بذری تدافعی و تقابلی هم چشم خواهم پوشید. هیچ قصد ندارم سال بعد که دیگر به تحقیق یک چهارم قرن عمرم شده است پشت دست گزم. بعله.

بگذار یک هفته ی دیگر. اول از همه انصراف از فعالیت های فوق برنامه و مکش مرگانه. بعدش هم باید قایم شوم زیر میزی یا پشت قفسه ای کنار کتاب های عزیزم. لست ریزرت های من. می نشینم هی فکر می کنم من می خواسته خودش چه کار کند. دیدی یک وقت من نشست و قاآنی خواند، یک وقت دیدی من نشست و گیر داد به طرز تازه. شاید من نشست و گیر داد به تصوف. یک وقت هم دیدی که نه. من نشست بر سر همان ناصرخسرو و انوری و خاقانی. اما بگذار. این بار را بگذار این من احمق وامانده خودش را قایم کند جایی و تصمیم بگیرد، تصمیم بگیرد ببیند دوست دارد کدام را. برای چه. و آخرش که چه. بگذار این من از خودش هم فکر کند. بگذار این من تصمیم بگیرد. بگذار هفته ی بعد شود.

/ 0 نظر / 14 بازدید