می دانم. این روزها تصمیم گیری واقعن خر است. می دانم، بله. هی خودم را می بینم و هی دو سال دیگرم را و می بینم که خیلی فرق است. که من تازه بخواهم دو سال دیگر ارشد را شروع کنم یا تمامش کرده باشم. بع له. من هنوز نمی دانم فردا می روم ثبت نام یا نه، و این امر بسی ساکس.

اما خب. این وسط ها، قرار نیست تمام غر بزنم. می دانی؟ حس عجیبی هم این وسط هست، حس عجیبی که خیلی بد نیست. این که در بازه ای از زمان قرار داشته باشی که ندانی هفته ی بعدت، سر کلاس کارشناسی نشسته ای یا ارشدف خب یک جورهایی بامزه است. یعنی احمقانه و بامزه. این که زندگی این قدر عجیب و کوچک است و من هم این قدر معطل و اوضاع یک جورهایی درهم و حساس. می دانم دیگر این حس تکرار نمی شود. احساس می کنم دارم " تصمیم جدی" می گیرم. اگر مثل کنکور کارشناسی بشود که به اصطلاح عقل و آینده نگری پیشه کردم و رفتم زبان که فردا ثبت نام کرده ام. اگر هم، نظیر آن بورسیه ی کره، افتادم توی فاز دل ِ له و لورده ام، که هیچ.

/ 0 نظر / 4 بازدید