چارسال پارسالا که دعوام میشد و قهرم میگرفت کانه نوجوانان چهارده ساله عزم ترک خانه نموده و شق القمر میکردم میرفتم خونه خواهرام، بعد خوابگا که گرفتم وک و وسایلامو جمع میکردم میرفتم اونجا. این سری بصورت جمعی حال هیچ کدامشان را ندارم. ضمن اینکه خوابگام ندارم این ترم! 

شامم نرفتم بخورم گشنمه! متذکر هم میشم که سن خر ملانصرالدین رو دارم و اصنم بچه نیستم و این حرفا! ارواح شیکم گرسنه و ملولم!

/ 4 نظر / 4 بازدید
سیروس

من که دعوام می شه می رم بیرون یه ساندویچی چیزی می خورم دلم حال می اد

سیروس

داری به خودت تلقین(لازمه بگم املام داغونه[نیشخند])می کنی بگیر دستت,چشات و ببند و بیارش نزدیک و گاز بزن اونوقت می بینی این همه مدت چیرو از دست دادی[نیشخند] من 3 شنبه 4 شنبه ها کلاس دارم,بیا سمت ما

سیروس

اره کوی خوابگاه گرفتم نه مرندی با آمریکایی ا داره،ما گروه شبه قاره هندیم استادای ما سمیعی و موسوی جشنی و معینی فر و اینان!از علوم اجتماعی ان اکثرت فکر کنم ما کلا 5 نفریم همه روزانه

نیمه جدی

ولی به نظرم قهر و دلگیری ، بچه و بزرگ نمی شناسه. خب همه دل دارن.