من سگ شده ام باز. دیگر هم نمیتوانم مثل دفعه ی قبل به دلایل بیولوژیکی ربطش بدهم. احساس مزخرفی دارم که آدم های دور و بر نفری یک تراش آهنی دستشان گرفته اند و دارند کله ی کچل مرا باهاش میتراشند. و چون دارند کله ی کچل مرا میتراشند خوشحالند باهام واگر یک هو، یک وقت، از فرط اینکه سر کچلم را تراشیده اند، تیز شوم و محکم فرو بروم توی دست و پایشان جیغ میکشند و اخم میکنند به من که یک سر کچل تراشیده ی بدبخت بیشتر نیستم و می اندازنم زمین و میگویند: اُه. شِت!

 

/ 1 نظر / 4 بازدید
سیروس

ما رو از شیرینی نترسون[چشمک]