از بیست و پنجم شهریور باز هم همه چیز افتاده روی دور تند. باز هم یک عالم کلاس و کتاب که هر چه هم بخوانی باز هم عقبی و باز هم سه جای کارت می لنگد. باز هم همیشه وقت نیست و فرصت فکر کردن به همه ی چیز های نبوده و اشتباهی بوده نمی ماند. و همین چقدر راضی کننده است. و همین اوضاع ادامه خواهد داشت تا بروز یک اشراق ناگهانی که همه ی این اوضاع را دگرگون و کن فیکون کند. آن موقع همه چیز بهم میریزد و دوباره اوضاع برمیگردد به هر آنچه که بود. نمی دانم چندمین بارست که این سیر در چرخه ی زندگی بیست و دو ساله ی احمقانه ی من از نو آغاز بکار کرده اما آنقدری تکرار شده که بشناسمش و بیهوده بابت این روزهای سخت و شلوغ خوشحال نباشم. میدانم طی یک بازه ی سه الی چهارماهه دوباره همه چیز برمیگردد به همان جا که ازش فرار کرده ام. همه چیز میشود مثل سیر تاریخی خاک نازنین که هی تکرار شده و تکرار شده و هی...میدانی؟ من هم شده ام یک گربه ی پیر و ملول که سیر حوادث در بطنش هی تکرار میشوند...تکرار میشوند...تکرار.

/ 4 نظر / 11 بازدید
سیروس

خوب فشار رو از روی خودت وردار یه کار جدید کن می ارزه

سیروس

محکم بزن تو سرش گوش می کنه[نیشخند] راستی تریا دانشکدتون غذاش خوبه ها[خوشمزه]

سیروس

نه بابا سلف شما که ما نمی تونیم رزرو کنیم بعد ناهار میایم فلافل بخوریم تریاتون معمولا[زبان]

سیروس

پس اون چیزاییه گرد که از نخود درس می کنن اسمش چیه؟[زبان] حالا بیا یه روز ما رو دعوت کن یادمون بده چی به چیه[نیشخند]