دوست دارم وقت هایی را که خودم را می گذارم سرکار و هی مشغولش می کنم. این جور وقت ها خوبست. خوبست تا وقتی که یکهو، یک شب ساعت هشت و نیم که دارم از سالن مطالعه ی کتابخانه ی مرکزی می آیم بیرون، دستم رو می شود برای خودم و بغض می کنم، اشک هایم می ریزد پایین و تا خود کرج هم قطع نمی شود. اشکال ندارد. هنوز هم موهایم بلند می شود. 

/ 0 نظر / 17 بازدید