بیست و سه.

یک مدتی باید بنشینم خانه، توی اتاقم و جایی نروم. یک مدتی.

بیست و سه.

یک ذره باید برای خودم لالایی بخوانم، بخوابم. خیلی آرام و راحت بخوابم. توی خوابم بیدار نشوم.  خواب های مصیبت نبینم. هرچه توی بیداری اعصابم را به لجن کشیده دوباره نیاید توی خوابم.

بیست و سه.

من باید یک مدتی بنشینم خانه. جایی نروم. چرا. یک وقت هایی بیایم شما را ببینم. ببینمتان. قول می دهم غر نزنم اصلن. من کم کم یاد گرفتم که کمتر دهنم را باز کنم. تولدتی ها. یادتان نیست مگر؟

بیست و سه.

من مریض شده ام. مریض نه. حالم خوب نیست. خل شده ام. به معنای واقعی. کاملن لیترالی خل شده ام. دوشنبه از کتابخانه کتاب امانت گرفتم. داشتم می مردم که شاید کس دیگری هم بخواهد. فکر کردم کتاب را احتکار کرده ام. رفتم کتاب را نخوانده پس دادم.

بیست و سه.

من می خواهم خانه باشم. خانه که نه، توی اتاقم باشم. من بیست و سه سالم است و خسته شدم از همه ی سیزده سالگی هایم. من نمی دانم چه مرگم است. من از این همه نارضایتی خسته ام.  دوست دارم با تمام خانواده و فامیل برویم وسط میدانی جایی بنشینیم دم پختک بخوریم و من هارهار بخندم و وسطی بازی کنم و میوه پوست بکنم و بالا نیاورم اصلن.

بیست و سه.

باید مرا جمع و جور می کردی. لااقل باید الان جارو بگیری دستت مرا جمع کنی. من بدجوری ولو شده ام و تمام مغزم پخش زمین شده و چرا که تمام نمی شود. 

/ 5 نظر / 14 بازدید
رو

هر چقدر خواستی غر بزن. من دیگه غر هم نتونم بشنوم به چه دردی می خورم پس؟ :)

ژوبز

کهنه چینی هستم، شما؟

فرشته

من فقط کشته ی اون اجساساتتم که همیشه فکر می کنی به یکی ظلم کردی!

سیروس

بیست و سه؟ پیر شدی بابا،یکم برو به خودت برس که عمر به هیچ کس وفا نکرده بوخودا

نيمه جدي

من الان چي بگم شوكا؟ خب ميخوام يه چزي بگم و نميدونم.