لزوم ما لا یلزم

لابد که زندگی متوقف شده است. لابد که دنیا را نگه داشته اند. وگرنه مگر می شود که این قَدَر یبس و بی هوده همه چیز؟ لابد فکر می کنم که این روزها جزء زندگیم حساب نمی شود. حتمن که حساب نمی شود. کلن از یک روزی به بعد دیگر روزها جزء زندگی من حساب نشدند. یک جورهایی همه چیز ایستاد. تمام شد و رفت پی کارش. یک روزی بود، اواخر اردی بهشت شاید و یا که اوایل خرداد، که من نشسته بودم روی سکو یا چه می دانم یک نیمکتی روبه روی فردوسی بزرگوار. یک نیمکت سفید یا نارنجی. نمی دانم. و دیدم که همه چیز ایستاد. همه چیز اول تیره نگاهم کردند و بعد ساکت شدند یک هو. انگار که ندیدند مرا دیگر. انگار که مرا ندیده بودند هیچ وقت.بعد هم سی اردی بهشت رسید و باران بارید. بسیار نادخ. 

من یک عالم خاطرات ایام خالیه داشتم و  من زل زده بودم به آسمان و بهش گفتم بشورد. بهش گفتم بشورد هی. بهش گفتم لطفن که همه چیز را بشورد. فکر می کنی کسی به حرف من گوش می دهد مگر؟ فقط کتاب تفسیر مثنوی همایی را شست. آن هم بسیار نادخ.

از همان روزها همه چیز ایستاد راستش. از همان روزهایی که من هی گریه و من هی گریه و من هی بغض و من هی اشک. بار آخرش را خوب یادم هست که نزدیک ظهر بود و من هی هق هق. این بهتر بود. از آن موقع به بعد دیگر نشد که این قَدَر دراماتیک بنشینم زار بزنم که چرا همه چیز ایستاد، آن هم این قَدَر نادخ.

همه چیز ایستاد. من هم کتاب به دست گرفتم و فیش و خودکار و خلاصه هایم را، پشت آخرین میز رو به روی پنجره. همه چیز ایستاد و من تاریخ بی هقی. همه چیز ایستاد و من بوستان سعدی. روزها را نگه داشتند و من معانی شمیسا. همه چیز روی هوا و من بیان تجلیل. همه چیز به آخر و من جزوه ی بدیع. یبسی روزها و کنکور خوانی نادخ.

این ها خوبست. این ها بد نیست هیچ کدام. فقط دلم گاهی تنگ می شود و دلم گاهی می گیرد و دلم گاهی وقت ها هم گریه می کند و برمی گردد عقب. من این جا نشسته ام کنار فیش ها و سقلمه می زنم به پهلویش که حساب کار دستش بیاید. من حساب کار دستم است. پیر و فرتوت نشسته ام عیوب فصاحت می خوانم و مواضع حذف مسندالیه و حواسم هست که از خودم چرایی هیچ کدامش را نپرسم. حواسم هست که فکر نکنم آخرش که چه و آخرش به کجا. حواسم به همه چیز هست. حواسم هست و هی دعا می کنم که دیگر هیچ وقت هیچ وقت باران نبارد، بسیار نادخ.

/ 2 نظر / 20 بازدید
پرستو

بدجور سبک نوشتاری قدما رو در پیش گرفتی[لبخند]