لوسیتانیا

 

برای تابا، برای تشکر. 

 

جبرئیل را بگو

باد ِ پاک بدمد در آستین ِ من،

می خواهم بار بردارم

و 

اسمش را بگذارم

بقالِ خَرزَویل.

 

 

پ.ن:

1. جبرئیل گفت: مترس که من رسول خداوند توام و اندر تو پدید آرم از باد پاک، فرزندی. جبرئیل به آستین مریم اندر دمید و مریم بار برداشت.  (تفسیر طبری. جلد چهارم. صفحه ی ششصد و هشتاد)

2. دوازدهم محرم سنه ثمان و ثلثین و اربعمائه از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است. و از آن جابه دیهی که خرزویل خوانند.

من و برادرم وغلامکی هندو که با ما بود وارد شدیم.  زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه دررفت تا چیزی از بقال بخرد، یکی گفت: چه می‌خواهی بقال منم.

گفت: هرچه باشد ما را شاید، که غریبیم و برگذر. و چندانکه از ماکولات برشمرد، گفت: ندارم. بعد از آن هر کجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است. (سفرنامه ی ناصرخسرو، صفحه ی شش)

   + شوکام ; ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()