لوسیتانیا

 

برای نیمه جدی عزیز، برای اینکه بیشتر از دو خط نوشته باشم:

"سبک شناسیک" و " معنی شناسیک" را توی کتاب فتوحی دیدم. بعدش نمیدانم من چه مرگم است با فتوحی که گنده اش کردم. اصولن من یک اخلاق گندی دارم. از این هایی هستم که دماغشان را می گیرند و به همه ایراد می گیرند. علت گیر دادنشان هم اصولن این است که فلانی چرا دماغش را گرفته و به همه گیر میدهد. بله. یک همچین مزخرف نحسی هستم من. 

بعد سر کلاس آیین نگارش شروع کردم گیر دادن که اهه و دهه که فلانی دارد زبان فارسی را سلاخی می کند. بله. شبیه این آدم های نگران زبان فارسی، کاملن کزازی طور، گیر دادم که چرا فلانی (ایک) را گذاشته ته کلمه ی فارسی.

بعد بهرحال کلاغ پیدا میشود که ببیند به آدم.  یکی برگشت گفت پسوند پهلوی است و توی کتاب هفتاد سال پیش بهار بهش اشاره شده. خب من یک اخلاق گند دیگری دارم. مثلن اگر دلم بگوید که فلان، دیگر بی خیال نمی شوم. یعنی دلم می گفت این کلمه گیر دارد و باید پایش وایسی. به مردم که نمیشود گفت دلم می گوید که فلان و همه ی تان خفه. گیر دادم که بروم دنبالش. دلم گفته بود. خب. باید گوش می دادم. 

بعد آویزان دپارتمان زبانهای باستانی شدم. همچین آدم بیخودی ام . خلاصه تهش معلوم شد که پسوندی که اصل پهلوی است ( ایگ) بوده، نه (ایک). بابک (بابیک) بوده پاپیگ. تاریک بوده تاریگ. زمان گذشته و اول ایگ را کرده اند ایک. بعدش همان هم تغییر داده شده و یک جا ای را ازش برداشته اند و یک جا ک (گ) را. اینهم که بگوییم سبک شناسیک  به جای سبک شناسانه و ادعایمان بشود که این ایک پسوند پهلوی است ولی ته دلمان داریم هارهار میخندیم که آخ جون که اینجوری کلماتمان انگلیسی طور میشود و یاه یاه یاه و عجب کلاسی و فلان، کلپتره است رسمن. 

خب دلم راست گفته بود. حس ششم می گویند؟ مردشور حس ششم را ببرند! خیالم راحت شد که دلم راست گفته. دوهفته رفته بودم دنبالش برای همین. که مطمئن شوم دلم راست گفته.همینقدر بیهوده. به فرشته داشتم می گفتم. گفتم تمامم شده این چیزهای کوچک و بیهوده و بیست و سه سالم را همینجوری داده ام برود. همین است که آبان که می آید یک عالم می ترسم. می بینم یکسالم گذشته و هی رفته ام پایین. بیشتر از همیشه.

   + شوکام ; ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ آبان ۱۳٩۱
comment نظرات ()