لوسیتانیا

 

هرچقدر هم اندرو متیوس مرتیکه ی گازر بدمصبی باشد بالاخره یک جایی آدم مجبورست بهش اقتدا کند. شکر خدا من هنوز اعتقاد احمقانه ام را به کوتاه کردن مو و زیر و زبر شدن دنیایم دارم. البت، رویم نمیشود بگویم به همه. ولیکن که کلن از شما که پنهان نیست. از شما اصولن ِ چیزها پنهان نیست. پس اینهم پنهان نباشد که من با سنی به تقریب سن خر ملانصرالدین، خودم را شرطی کرده ام که موهایم را که کوتاه کنم همه چیز حل میشود. بهمین دلیل با کوتاه کوتاه کردن موهایم حالم خوب شده. خاطره ها را کنده ام و دیگر با پنجولهایشان خفتم نکرده اند. سبک شناسی میخوانم و چیدمان اتاق را عوض کرده ام و دوستهایم را میبینم حالم بهتر هم میشود و ملایم میشوم و با همه خوبم و چیزهای ناراحت کننده کمتر یادم می افتند و کمتر ناراحتم میکنند. بصورت آگاهانه ای دوری میکنم از هر چه که ممکن است حالم را بد کند و به هم بریزم و لباس بپوشم که فرار کنم از همه چیز. 

بصورت آگاهانه ی داغانی پاک کن گرفته ام دستم. از این پاک کن های بزرگی که رویش نوشته (فُر یُر بیگ میستیکس)؛ از همان ها دست گرفتم و محکم میکشم روی هر چیزی که هست. روی هر چیزی که بود. روی هر چیزی که خیال کردم هست و خیال کردم بود. حالم دارد خوب میشود. حالم خوبست. دوست دارم که حالم خوب باشد. آرام باشم، حداقل. مثل قبل. مثل قبلی که هیچ وقت نبود...

   + شوکام ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
comment نظرات ()