لوسیتانیا

 

این را تصادفی گوش دادم، از صدایش خوشم نیامد. لیریکسش را هم به همچنین. اما روح متنش را دوست داشتم. حماقت غلیظ گوینده را. 

یکهو دلم خواست بروم. بروم کنار پل خواجو. شب باشد. تاریک باشد. مثل آنروز که چهار ساعت نشستم و زل زدم به روبه رو و هی فکر کردم که چه جوری میشود. که چه جوری میشود. که چه جوری میشود...

دوست دارم زانوهایم را بغل کنم. بنشینم کنار پل خواجو و این آقایی که صدایش را دوست ندارم این حماقت غلیظ شاعر را برایم بخواند. شب باشد. پل خواجو باشد، تا صبح.

دیدم نمیشود ماند. فروردین لعنتی یی بود و من همه جوره گیر کرده بودم. اول به بچه ها گفتم. گفتم برویم. گفتم نمانیم فقط. کرج لعنتی بود. تهران لعنتی تر. کرج برزخ بود. تهران خود جهنم شده بود. بیست و چهار ساعت حتا. شده بود توی اتوبان بمانم، اما نه کرج باشم و نه تهران. هیچ کدام اصلن.

قرار شد شیراز. شیراز. من میترسم. از حافظیه. از سعدیه. تخت جمشید حتا. نشد هم. چهار نفر را نمی توان جمع کرد، آن هم توی فروردین. فروردین مسخره ی لعنتی. بعد گفتم این لوس بازی ها یعنی چه. گفتم این لوس بازی ها یعنی چه و درسها مانده بودند روی دستم. گفتم نمیروم.

گفتم نمیروم. هفته ی بعدش ساعت یازده شب نشسته بودم کنار پل خواجو و باران نم نم و صدای آهنگ سنتی ای که یادم نیست چه میخواند. اما در شب گیسوان تو را نمیخواند. یادم هست که داشت نمی خواند : گرچه تباه میکنی عمر مرا و همچنان مست و خراب میروم...

حالا هم یکهو دلم خواست بروم. بروم بنشینم روی همان پله ی سوم و گوش ندهم به صدای تخمه شکستن ها و قلیان کشیدن ها. گوش ندهم به سر و صدا و همهمه. منتها این یارو برایم بخواند که: گوش نمیدهد دلم زهی خیال باطلم آگه از آن که غافلم سوی حباب میروم...

همین یکی دو هفته ی پیش بود. تمام شب را نخوابیدم و صبح یکهو ویرم گرفت بروم. یک حسی میگفت که اگر امروز بروم ....که اگر امروز بروم...بلند شدم. آماده شدم. آمدم بروم  که به جایش رفتم حیاط. که گفتم نه. که گفتم تو را به خدا نه. دراز کشیده بودم توی حیاط و آفتاب مستقیم میتابید و مامان آمد. گفتم خواب دیده ام. گفتم باور کن خواب دیده ام. باورش نشد. من هم باورم نشد. خواب نبود، خیال هم نبود، مطمئن بودم که اگر امروز بروم....

بس که پریش گشته ام...در پس و پیش گشته ام...دور ز خویش گشته ام...در ره گیسوان تو بی تب و تاب میروم...

 

   + شوکام ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()