لوسیتانیا

 

این چند شب، رفته بودم سراغ وبلاگ اسبق. در واقع آرشیو وبلاگ اسبق. و هی برای خود نوزده ساله ام دست تکان دادم. و برای خود بیست ساله ام. و برای خود بیست و یک ساله ام. و برای خود بیست و دو ساله ای که مرد. و برای خود بیست و سه ساله. خیلی وقت بود که نخوانده بودم هیچ. آن قدر که خیلی هایش را یادم رفته بود. آن قدر که رمز پست های خصوصی را هم فراموش کرده بودم. 

داشتم برای خودم دست تکان می دادم. برای خود خز نوزده ساله ای که آهنگ لب دریای رضا صادقی را دوست می داشته. برای خودم دست تکان دادم. برای خود تابلوی بیست ساله که فکر می کرده شرکت نصفه نیمه و بزن در رُوانه در تظاهرات های هشتاد و هشتی را باید جار بزند که یعنی بگوید کول است و فلان لابد. برای خود بیست و یک ساله دست تکان دادم. حواسم بود که یک زمانی برایش حتا تصویر مجازی هم مهم بوده. و مثلن تلاش کرده که در جایی که می تواند اکتسابی باشد، فارغ از تمام قید های انتسابی هر تصویری که می خواهد از خودش ارائه داده باشد. این را از خودِ در آستانه ی بیست و پنج سالگی بپذیر لطفن که تمامش اَلَس. اَلَس جانم.اَلَس. 

خود بیست و پنج ساله سپر انداخته این روزها عزیز من. سپر انداخته و نشسته می خواند که (سایر) در گلستان سعدی بیشتر به معنای (همه) آمده نه (دیگر). خود بیست و پنج ساله دندان هایش را گذاشته توی کاسه ی آب سرد و عصایش را تکیه داده به دیوار. سمعکش را داده برای تعمیر و عینکش را گذاشته روی نوک بینی. دارد حواسش را می دهد به این که در آن روز کذایی بهمن ماه یادش بماند که تشبیه معکوس و مقلوب در کتاب تجلیل با همایی فرق دارد و شمیسا هر دویشان را یک کاسه کرده است و تو یادت بماند، که تجلیل با توجه به کتب بلاغی عربی کار کرده بیش تر. 

   + شوکام ; ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()