لوسیتانیا

 

روزهای مکش مرگ مایی را می گذرانم. با آنیتا ناصرخرسو می خوانم، در یک حلقه ی ده نفره شاهنامه. قصد شروع چهارمقاله را هم با نگین داریم. در اوقات دیگر هم گیر می دهم به نسخه بدلهای دیوان خرسو و مخزن نظامی. تفریح غمبار زندگیم این شده که بیت های دارای علامت سوال خرسو را کاملن وحید دستگردی* طور حل کنم. ( تصحیح قیاسی که بسیار مذموم و نکوهیده باشد.)

بعد این کار پروسه ای است. اولش آدم یک حدسی می زند و همیشه شواهدی پیدا می کند که حدسش را تایید کنند. بعدش به خدا میرسد از شدت شادی. روزش ساخته می شود اصلن. آن موقع تمام حقایق ته خیاری موجود در زندگی را به بذر کلاغ هم حساب نمی کند. یک مقدار بیشتر که می رود دنبالش که حدسش را محکم کاری کند می بیند که اَلَــــس! فکر مفت کرده. وایلد گِس زده بلیغ! شکر مفت خورده کثیر. بعد کلن ِ حالش به گاو فنا می رود. مودش هم به چَرا. آن قدر که می شود بابتش گریه کرد حتا (البته من هنوز به این مرحله نرسیدم ولی اصن دور نیست). در این لحظه ی شگرف، تمام حقایق ِ  ته ِ خیاری ِ زندگی ِ بذری، به آدمی میدِل فینگر نشان می دهند و با تمام قوا می خواهید بروید سواحل هلند با نهنگا خودکشی دسته جمعی بفرماین. بعله. زندگی بذری کثافتی است، هرچقدر هم بخواهید ننویسیدش. و دور و بر آدم یک عالم بقر وجود دارند که هی به زاد و ولد می پردازند و حواسشان نیست گوشت، کیلویی سی و فلان تومانست. و نمی دانند که من بیست و سه ساله ام و منبع درآمد ندارم و تحت پوشش کمیته ی حاج آقا پدر به سر می برم و مرگکی هوای سوئیت سی متری هم در دماغ پزم!  و نمی دانند آدم آنقدری بیچاره می شود که پناه می برد به بیت های داری علامت سوال ناصرخرسو و احوالات روانی خود را با آن تنظیم می کند. بع له. زندگی کثافتی است. حالا هرچقدر من نهایت تصنعی بازی ام را به خرج بدهم و حلقه و دسته و گروه و کاپل ِ مطالعاتی راه بندازم. لایف ساکس عزیزان، خدا از خیر مسببش نگذره و خوددرگیری پیدا کنه به حق  خودش! بله.

--------------------

 

*

شما را به خدا نظیر اساتید ما نیایید گازم بگیرید که چرا به دستگردی گیر داده ام. بله.بله. ایشان خیلی هم چیتان است و فیتان است و اصلن اگر هم نبود ما نمی دانستیم شاعری به نام نظامی هم وجود دارد. باشد. اصلن خیلی هم خوب کردند که اختلاف نسخه ارائه ندادن. دستشان درد نکند. اصلن من کل شادی های این بیست و سه سالم را مدیون شرح سوررئال و تصحیح ایشانم. ولی خب، ادعایم نمی شود به خدا، ولی تصحیح استحسانی کرده دیگر. نان که نمی خواهیم به هم قرض بدهیم باباجان ها. وقتی حلقه داشته با هم میشستن هر کدوم هر چی به نظرش ( نظامی وارتر) می آمده می پرانده و باقی هم می گفتن زهازه، گیر دادن ندارد؟ حالا گیرم که ناصح تو حلقه ش بوده، باشد. وقتی صحبت تصحیح قیاسی است چه فرقی می کند چه قوقول ممدی کنار دست آدم بنشیند دُر بپراکند؟ والّا! (اصلن هم مشخص نیست که سر همچین بحثی همین روزا، استاد مرا چلانده و آویزان بند رخت کرده باشد! می دانم! )

   + شوکام ; ۱:٤۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱
comment نظرات ()