لوسیتانیا

 

بعد تی ها گفت یادش رفته سس بریزد توی لازانیا. یادم نیست کداممان برگشت بهش گفت چه خوب که حال دارد غذا درست کند. تی ها گفت اسکیپه*. ژوبا گفت حتی حال این را هم نداردکه بابت اسکیپ هم که شده خودش را بلند کند از اتاق ببرد آشپزخانه. بعد من در دلم حرفش را ایضن زدم، ایضن زدم هی.

میدانی؟ به درک که از حرف زدنم ایراد بگیرند. میخواهم ضمایر مبهم را در کلماتم نگه دارم. چه ایرادی دارد که کلمه های من....ولش کن. اسکیپ.

خب. خب من آشپزی بلد نیستم، باشد. اما سالاد که بلد اَستم. بله. بلد اَستم. کاهو ها و کلم ها ریز ریز بشوند و من هم ضمایر مبهم از یادم برود. خیارها و گوجه ها هیچ وقت هم اندازه در نمیآیند و من زنگ میزنم به بهناز گریه میکنم...اسکیپ.

سس، نه. سالاد سس نداشته باشد. سالاد طعم دار بشود، با روغن زیتون و آبلیمو. روغن زیتونش طبیعی باشد بهتر میشود. گس میشود یکجورهایی انگار. طعم تمام روزهای لعنتی اسفند و فروردین و اردی بهشت، و فروردین بیشتر...اسکیپ.

هی آبلیمو و هی روغن زیتون و هی اسکیپ. هی آبلیمو و هی روغن زیتون و هی اسکیپ. از دستم می افتد. یکبار هم کتاب زرد دوست داشتنی انتشارات خوارزمی از دستم افتاد، تالاپ،محکم... اسکیپ. روغن زیتون یله میشود در طرف سالاد. طعم گس، بهتر.

طعم خوب نوستالژیک روغن زیتون طبیعی. اصلن شاید تو هم یک چیزی بودی مثل روغن زیتون طبیعی. گس. نخیر. شما فقط میتوانستید با مارلبروی قرمز قابل مقایسه باشید که این اواخر میزد دم و دستگاه تنفسی ام را با هم میسوزاند و اذیتم میکرد. برای همین هم شد که بی خیالش شدم. بی خیالش شدم. بی خیالش شدم... اسکیپ.

---------------------

*escape*

   + شوکام ; ٢:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱
comment نظرات ()